قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3310

تاريخ الفي ( فارسى )

زلف‌اندار - كه سپهسالار سيف الدّين بود و قبل از اين در جنگ سابق گريخته - در اين وقت نيز شروع در شجاعت لفظى كرده گفت : « ايشان چه كس باشند كه ما را غافل بر سر ايشان بايد رفت ! على الصباح مردانه به ضرب شمشير آبدار دمار از روزگار ايشان برمىآوريم . » القصّه ، چون صباح شد و از جانبين صفوف قتال آراسته شد ، آن فرامرز صولت ، افندى بيزى ، يعنى زلف‌اندار احمق ، سپهسالار سيف الدّين غازى ، رايات را در زمين پست نگاه داشت كه تا كسى نزديك نمىآمد ، مطلقا آنها را نمىديد . بنابراين چون صفى كه از سپاه سيف الدّين غازى پيش رفته بود نگاه كردند و رايات سلطان خود را نديدند ، به خيال آنكه سيف الدّين غازى گريخته ، پس [ 137 الف ] جنگ ناكرده همه روى به گريز نهادند . آن‌چنان رفتند كه برادر به برادر نمىايستاد « 1 » و غير از يك كس در آن معركه كشته نشد . و بر بندگان سيف الدّين غازى آن‌قدر ترس و هراس صلاح الدّين استيلا يافت كه چون به موصل رسيد خواست كه از آنجا فرار نموده به قلعهء عقر « 2 » رود . و چون در اين باب با وزير خود ، مجاهد الدّين قايماز مشورت كرد ، او مانع شد و گفت كه « هرگاه كه تو موصل را براى همدان ( ؟ ) گذاشتى ، هزار مثل قلعهء عقر به كار تو نمىآيد ، بلكه همان مستحفظان و نگاهبانان قلعه كه نوكران معتمد تواند تو را گرفته به صلاح الدّين مىسپارند . الحال مصلحت آن است كه در موصل توقّف كرده در مقام استعداد و تهيّهء اسباب درآيى تا در اطراف و اكناف عالم خبر رود كه سيف الدّين غازى سپاه نگاه مىدارد و مردم از همه‌جا به تو رجوع كنند . از اين شكست هم هيچ باكى نيست . پادشاهان دايما شكست يافته‌اند و باز بر دشمن غالب آمده‌اند . باوجود آنكه اين شكست نبود كه ما به جنگ مغلوب شده باشيم ، بلكه اين حركتى بود كه از خرى و احمقى زلف‌اندار نامرد روى نمود . همچنانكه شكست پارسال برادر تو عزّ الدّين مسعود نيز از رهگذار نامردى او بود . » القصّه ، سيف الدّين غازى به سخن مجاهد الدّين قايماز تسلّى يافته در موصل قرار گرفت و زلف‌اندار را از امارت جيوش عزل نمود و مجاهد الدّين قايماز را به آن منصب سرافراز گردانيد . و ابن اثير در كامل التواريخ آورده كه آنچه عماد كاتب در كتاب « برق‌شامى » كه در دولت صلاحيه « 3 » نوشته ، آورده كه سيف الدّين غازى در اين معركه بيست هزار سوار همراه داشت ، محض از براى خوش‌آمد صلاح الدّين يوسف نوشته ، و الّا من جريدهء عارض سيف الدّين

--> ( 1 ) . يعنى برادر به برادر اعتنا نمىكرد . ( 2 ) . شهر و قلعه‌اى بين تكريت و موصل . ( 3 ) . مراد دولت صلاح الدّين ايوبى است .